خرید بک لینک
یادم هست که از مقالاتی که به رشته تحریر درآمده بود (فکرکنم توسط استاد فراهانی) در مورد راست پنجگاه گفته بودند: در تعزیه وقتی کسی گوینده ی صدای پیامبر (ص) باشد، باید در دستگاه راست و پنجگاه این مطلب را ادا نمایند. حتمن به خاطر حسی که به انسان دست می دهد ، صمیمیت ، درستی ، صداقت و گرمی و... برای خودم هم جالب بود وقتی گفته بودند این دستگاه را اساتید در ابتدا به هنر آموزان آموزش نمیدادند تا فرد قابلیت پیدا کند و.... + نوشته شده در پانزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 17:56 توسط مهدی غفاری |

برچسب: مطلبی,مورد,مقام,راست,پنجگاه, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

در تابستان 95 با ورود قاریان متبحر پایتخت نشین و .... در همدان به مناسبت مسابقات قرآنی دانش آموزان سراسر کشور، قریب به 20 نفر که در نوع خود بسیار جالب بود، چیزی که واقعا علیرغم اینکه همدان اساتید مجربی دارد ولی هرگز چنین خاطره ای را به خود نخواهد دید. اما حیف که هیچ استفاده ای از این نعمت عظیم نشد. ولی دوستان بنده حد مطلوب را به جا آوردند.... + نوشته شده در پانزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:17 توسط مهدی غفاری |

برچسب: اساتید,پایتخت,نشین,قرآنی,همدان,تابستان, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

برچسب: استاد,محمد,رضا,پورزرگری,همدان, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

برچسب: اساتید,همدان,استاد,دهقان,حاج,آقا,طاهری, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

آن روزها میخواستم دنیا را فتح کنم. پر از کارهایی که هیچ کدام تمامی نداشت. هیچ چیز نمی توانست جلوی اراده ی مرا بگیرد. به قول «هادی نظری» تستسترونها در اوج شکوفایی و بلوغ بودند. هر روز زیبا و پر از خبرهای خوب بود. الان که فکر میکنم با خودم میگم؛ چه کارهایی که نیروی جوانی می تواند انجام دهد و ما از آن غافل هستیم. وقتی روی زمین راه می رفتی باد غرور مستمان میکرد و به قول «جلوه فرد» یکی دو متر از زمین فاصله میگرفتی و در هوا راه میرفتی....حتی یاد دیروز هم به خیر باشد که چنان با شتاب عبور کرد که هنوز مزه مزه اش نکرده بودیم که غیب شد. نوشتم برای این عکس + نوشته شده در شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 8:47

برچسب: تستسترونهای,فعال, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

پرسش اینکه کجای همدان از همه جا بهتر و زیباتر است؛ برایم سئوالی است لاینحل. همدان زیبایی های خودش در سطح اروپا را دارد. اما میخواستم کمی از خیابان هایش صحبت کنم. یکی از خیابان های که همیشه من را عاشق نگه می دارد، حرکت از امامزاده عبدا... به چهارراه عباس آباد و از آنجا حمله به سمت میدان اصلی شهر، آن هم از سمت چپ. به نظر«سعید مقدسی» همان محدوده ها از بهترین جاهای همدان برای زندگی است. وقتی از امامزاده به سمت چهارراه حرکت می کنی درختان انبوه و آپارتمان های بسیار وسیع به سبک قدیم در این خیابان چشم نوازی می کند. پل جدید و مسجدی که در پایین پل است با خادمی که جزو اموال آن مسجد است بسیار دیدنی و جذا

برچسب: همدان,جاهای,خاص, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

برچسب: رمضان,راه,است,کوچولوها, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

به نام خدا مصطفی اشرفی از جوانان خوبی بود که در سال 94 بر اثر یک حادثه از میان ما رفت. جوانی که همیشه در حال شور و عشق بود. مصطفی اشرفی همیشه وقتی به یک بزرگتر می رسید ، او اولین کسی بود که سلام می داد. حال که به مناسبت فرارسیدن ماه مرداد / یاد از دست دادن او می افتیم ، نثار شادی روح او فاتحه ای میخانیم. وقتی بر سر مزار و قبور مردگانمان در همدان میروم و بالای سر مزار او می ایستم ناخداگاه چشمانم اشک آلود میشود... هم برای او که جوان بود و هم برای خودمان... + نوشته شده در سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:27 توسط مهدی غفاری |

برچسب: یاد,مرحوم,مصطفی,اشرفی, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

به نام خدا روز چهارشنبه 28 تیرماه 96 در امامزاده عبدا... همدان با حضور اساتید ارجمند همچون فرجی ، ساعد و بهرامی و ... شکل خاصی به خود گفته بود. دو چیز حائز اهمییت بود: 1- تا به حال انسانی را به مانند آقای مهدی ساعد به این خوشحالی و سرزندگی ندیده بودم. روز چهارشنبه ایشان با اینکه مجری مراسم بود شادی زاید الوصفی در چهره ایشان بود که نمایانگر نور قرآن و معرفت بالای ایشان بود. اصلا در آن جلسه همه خوشحال و سرحال بودند... آقایان جهانبخش فرجی ، حاج آقای دهقان ، رضا فلاح، مهدی ساعد و.... 2- وقتی از استاد فرجی که اهل لرستان است و متولد مرداد ماه (چه میشود) دعوت شد بخوانند، در حین تلاوت یک جوان 15 ساله

برچسب: خاطره,حضور,استاد,جهانبخش,فرجی,محمد,بهرامی,همدانی,های,حال, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

یک نفر در مسجد ما هست که با هم سلام علیکی داریم. نزدیک 50 سال از من بزرگتر است و موهایش سفید شده. نا سلامتی کشتی گیر هم بوده. یک روزی از روزهای ابتدای تابستان، بنده به اتفاق منزل دور میدان ایشان را دیدیم که داشت توری های مخصوص پنجره می فروخت. دلم سوخت که پیرمرد در حال فروش و به دست آوردن رزق حلال است. در همین چند ثانیه یاد روزگار برباد رفته افتادم. حدود 20 سال پیش. وقتی با فردین و عموی خدا بیامرز می رفتیم زیر پشه بند. توی روستا. چقدر آسمان نزدیک بود. تمام ستاره ها را با فردین می شمردیم و ستاره های که در آسمان حرکت می کردند را دنبال می کردیم. به عمو میگفتم چرا این ستاره ها راه می روند. عمو میگ

برچسب: جریان,پشه,بند,دلخوشی,های,خوردیم,خودی,بود, نویسنده: حمید اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:59

صفحه بندی